○ دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤

اتوبوس


اتوبوس

رسید همهمه زن غرق در صدا اتوبوس

میان منتظران کرد شر به پا اتوبوس

مسافران همگی یک به یک سوار شدند

گرفت و برد نگارگل مرا اتوبوس

دو دست کوچکش از پشت شیشه خورد تکان

در ایستگاه مرا ماند گیج جا اتوبوس

دلم تپش زد و پایم بلند شد از خاک

نگاه تلخ مرا کرد زیر پا اتوبوس

مراکشید اتوبوس زیرچرخ سیاه

دواند پشت سرش روی جاده ها اتوبوس

دواند پشت سرش می کشید روی سرک

کشید پشت سرش روی خاک ها اتوبوس

چقدر تند قدم می زند به روی زمین

چقدر پشت سرش داده خاک را اتوبوس

اگرچه قلب مرا کرده نیمه چون سیبی

اگرچه کرده تنم را جدا جدا اتوبوس

اگرچه برد ازاین جا تورا به شهر دیگر

اگرچه بین من و تو بلا شده اتوبوس

بخوان برای تمام مسافرین غریب

بخوان که پر زند از شوق درهوا اتوبوس

کمی هوای پرازماه را تنفس کن

عبور می کند از شهر و دره ها اتوبوس

ومن زبعد تو یک روز می رسم تا تو

به هرطرف که تورا برد و هرکجا اتوبوس

به قصد شهر تو فردا بلیط خواهم کرد

که تا به تو برساند دمی مرا اتوبوس

سکوت سرد مرا پاره پاره کن حالا

مرا بگیر!ازاین جا ببر! بیا! اتوبوس


 داوود حکیمی || ٩:٢٧ ‎ب.ظ

نظرات شما 



Copyright © 2004 by FanooseKhial . All rights reserved.

 

   ● منوی اصلی


:: Dawod Hakimi ::


 


   ● لوگوی دوستان


 
 

   ● آرشيو وبلاگ


آرشيو

 


   ● لينکستان وبلاگ


Weblog's Counter :

 


   ● کليپ های برگزيده

 


   ●


Fanoose Khial

 
.onmousedown=noRightClick function noRightClick() { if (event.button==2) { alert(' گل می دزدی؟') } } document