بودا جريمه شد

بودا جريمه شد

بودا پس از محاكمه هايش جريمه شد
درانفجاروگم شدن ومرگ بيمه شد
جان كند زيربارش و توفان وباد و برف
درخويش مرد و خفت نيامد ولي به حرف
جزكوه کس كه از دل بوداخبر نداشت
قلب بزرگ و ملتهب اش حد و بر نداشت
آنجا چگونه صخرگي اش را گرفته بود
بيباك در مقابل توفان و خاك و دود

عمرش ز سال و ماه نگرديده است كم
ازبرف وباد وبارش وباران نگشته خم
درخويش خفته بود ديگرخستگي نداشت
ازما هواي دورشدن و رستگي نداشت
مي ايست درمقابل ما شام تا سحر
دل بسته بود به دور وبرش عاشقانه تر
 
اي رسته سال هاي زيادي زبرف و باد
آسان چرا تناوري ات بر زمين فتاد
هرقدر داد مي زني و مي بري هجوم
بيرون نمي شود تنت از پنجه هاي شوم
روزي كه بافتند تو را از طلاي ناب
پختند كوه و صخرگي ات را در آفتاب
چشمت هميشه شاهد مرگ و گرسنگي
جان داده در حضور تو خلقي ز تشنگي
اي رنج هاي گمشده در خاك هاي تو
دنياي قصه وسعت قد رساي تو
اي شاهد هميشه ئ رنج و عذاب ها
صادق تراز كتابت و تاريخ و خواب ها
مفهوم ارتجاع زقدت هراس داشت
بايد تورابه منزلهعشق پاس داشت
اندام تو زجنس ديگر ميگرفت رنگ
ازگوشت واستخوان نشود چهره ات قشنگ
 
ازرفتنت تناوري كوه و صخره ريخت
پیوند های روشن دیروز ما گسيخت

ازره رسيد مرد خدا مرد بت شكن
مردپليد و پنجهخشم تبرزدن
دين ديگر خداي ديگر رهبر ديگر
تيغ ديگر سپاه ديگر خنجر ديگر
ازسمت شب رسيده به سوي تو تاختند
ازقد تو خرابه و ويرانه ساختند
آنجا تورا درآتش وخمپاره سوختند
تنديس و استخوان تنت را فروختند
مائيم شرمسار تمام شكست تو
درحيرت رهاشدن مان ز دست تو

هان بشكنيد سلطه اين قرن كور را
مردم كند شروع ز بودا سرور را
مردم دوباره قدبكشد تا رسا شود
رقص و سرور گرم به پايش به پاشود
بودا! به قدر حجم زمين گم نمودمت
گم درميان اين همه مردم نمودمت
مائيم سرفگند و رسوا وشرمسار
مائيم مرده درنفس خويش بار بار
مارا ديگر مقابل چشمت طلب مكن
مارا ديگر ز زنده بودن جان به لب مكن
درحيرتم چگونه به تو رو به رو شوم
زين بيشتر مخواه كه بي آبرو شوم

بودا پس از محاكمه هايش جريمه شد
در انفجار و گم شدن و مرگ بيمه شد
بودا نرفت از شب و وحشت گريخته
درچشم هاي شب زده مان خاك ريخته
آنكه برهنه بود، بگوئيد كيست ؟ رفت
بوداي رنج بود، غريبانه زيست رفت

/ 70 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رجاء

سلام حکیمی عزیز! خدا کند جور وتیار باشی

Gharji

برادر کجايی ٬ کجايی برادر/ برادر کجايی کجايی کجايی.../ گم گشته ای عزيزکه پيدا نمی شوی/ شعری نمی سرايی تما شا نمی شوی/

dawod hakimi

سلام و عرض معذرت غرجی عزيز من گم تر از گمم نوشته هايت را ذخيره می کنم و می خوانم بعدا برايت می نويسم خليلی عزيز خوش امدی لطف کن برايم ايميلی بفرست هميشه اينجا بيا شاد و سربلند باشيد

Dor andesh

راستی آقای زرغون خيلی مهر بانی ! چو ن از هما يت مردم بر خور داری و برايت اشک تمسا ح ميريزد . يا نه لا بد تحت نام مستعار همه را خودت مینو یسی . من پوست او غانی را از خو راو میشنا سم .

Dor andesh

نياز هم نيست که خود ستايی نمنو ده الحا ج بنويسيد .به اسم زرغون هم اگر باشد درست است.

slam

او بچه ادريس تاجيک ا ستی يا اوغان ؟ بچيش امو طا لبان برای مردم افغانستان خوب بود .و لا بچيش اسلامی بود . اگر تاجيکی وا قعا چند چهره هستيد . در کنار اوغان هستی ميگی ما سنی هستيم . اگر در کنار هزا ره ها با شيد ميگو ييد : ما هم زبان هستيم . بچيش مرد با شيد يا نو کر مرد ؟

دکتر هوهولوهو

امروز من وتو به درختی تاب میبندیم / که دیروز از آن بالا میرفتیم / و فردا به زیر آن دفن خواهیم شد!

Nasir Ahmad

dar shabe tarik cheraghat konom ... dar shabe mahtab koja mirawee?? Dawod jan, i want to tell you congratulations! you are the best as usuall and I really appreciate your efforts. I was looking for a (tanz) that you have wretten once upn atime but unfortunately i dould not see it here. I will be really happy if you send it to me. Wish you good luck and success! And the last but not least that I passed to the University and now I am sutdying. Nasir. Greece

نگار

سلام داوود جون! چطوری؟ اصلا منو يادت هست..؟ من امسال زياد وقت ندارم..آخه کنکور دارم...! ولی امروز که اومدم اينترنت ديدم ادرس وبلاگتو گذاشتی خوشحال شدم.. این آخرین شعری که گذاشتی زیاد خوب نبود...اما شعرهای قديميت خيلی خوبند.. مهپاره قشنگ غزل خواستی بگو.. سيب و انار و شير و عسل خواستی بگو... و البته شعر چه شور افکند در جسمم نگار امشب... خوب من نامناليستم.. هر شعری اسمم توش باشه دوستش دارم... نميدونم اصلا وبلاگم رفتی يا نه؟ البته جديدا چيزی ننوشته ام.. يعنی نوشته ام و تایپ نکرده ام.. دوست دارم تایپ کنم اما وقتشو ندارم... ايشالله تابستون که امتحانمو دادم ميام بهش سرو سامون ميدم.. خوشحال ميشم نظرتو درباره وبلاگم بدونم... مواظب خودت باش و برام دعا کن! راستی اگه ممکنه وبلاگ من رو هم تو لیستت بذار!

بنجامين

سلام به شما محترم صاحب من . . . از ديار قربت با چشمان اشک آلود از روی گونه هايم اشک می لغزد و در دوری از وطن روز لبهايم جان می سپارد